hi

عشق ایدل من پارت ³⁹
🦊تو خودت گفتی منو دوست نداری نمیخوای... منم طبق خواسته تا عمل کردم 🐰هرچی وان روز گفتم چرند بوده می هو(با داد) 🦊اصلا نمیفهمم این کاراتو🐰داری روانیم میکنی... دستم روببین به خاطر تو اینطوری شده... بعد میگی دوست ندارم؟ /خیلی پوفیوزی من انقدر ارزش ندارم که به خودت ضربه بزنی... لعنت بهش🦊دوستم نداشتی که حتی زنگ نزدی حالم رو بپرسی..ادمی که پشیمون میشه برمیگرده... قفل در رو زد و پیاده شد و سوار موتورش شد.... چرا باور نمیکنه رفتم کنار موتور وایسادم و دستش رو گرفتم :می هو صبر کن برات توضیح... 🦊برید کنار اقای جئون. با موتورش از پارکینگ خارج شد رفتم نشستم تو ماشین و رسوم و گذاشتم ور فرمون و سعی کزمد بغضم رو کنترل کنم. ضربه ای به شیشه خود سرم رو بلند کردم لیا بود شیشه رو دادم پایین گفتم:سلام لیا شی🦋سلام... میدونی اگه نمیدونستم دلیل ول کردن می هو چیه همین جا بی سروصدا میکشتمت🐰اولا تو از کجا میدونی... دوما اعدام میشی بعدش که🦋اولا جین بهم گفت دوما اشکال نداره 🐰🤣🦋هعی همین طوری ناز بکش بالاخره نرم میشه... فایتینگ منم تو خونه رو پخش راه میرم 🐰باشه ممنون لیا شی خیلی کمک میکنی 🦋خواهش میکنم میرم تو ترافیک گیر میکنی 🐰باشه. روشن کردم و به سمت خونه حرکت کردم رسیدم خونه لباسامو عوض کردم و به بم غذا دادم درخواست کامبک به کمپانی دادم میخواستم اهنگی که برای می هو نوشته بودم رو منتشر کنم گرفتم خوابیدم تا کمتر فکر و خیال کنم ووی لیا فیلیکس زنگ زد گفت شب میاد دنبالم بریم خونه اش نزدیکای ساعت هفت شب بود رفتم جلوی در کمپانی پالت چوبی سفت چسبیدم یه ماشین جلوم وایساد ولی هی پسر غربیه بود🐔بیا یه شب باهم باشیم خوشگله🦋برو مزاحم نشو 🐔اذیت نکنید دختر 🦋من... نامزد دارم ... برو🐔من از اون بهترم بیا. یه پسر قد بلند مه ماسک داشت به شیشه ی سمت راننده زد اون فیلیکس بود شیشه رو داد پایین🐤داداش فکر نکنم تو از من بهتر باشی🐔شما؟ 🐤نامزدشم... حالا هم تا جنازتو پهن نکردم وسط خیابون. پسره گازشو گرفت و رفت فیلیکس اومد سمتم و بغلم کرد 🐤خوبی؟ 🦋☺اهر به موقع اومدی 🐤خوبه. ازم فاصله گرفت و با دستاش صورتم رو قاب کرد:صورتت از سرما یخ زده کوچولوی من بیا بریم🦋باشه... دست مو گرفت و رفتیم. ویو کوک ساعت پنج بلند شدم.... دلم خیلی براش تنگ شده لباس پوشیم و رفتم بدم پارکی که همیشه همو توش میدیم خاطراتم زنده شد داشتم فکر میکنند که میگه و وارد پارک شد.. پاک یادم رفته و بد هرروز ساعت شش میاد پیاده روی... پشت درختا پنهان شدم و بهش نگا کردم رفت دکه و یه طوقی مشروب خرید نشست کنار جدول ها و شروع کرد به خوزدنش اومدم برم سمتش که یه پسر واحد سمتش 🦊سونبه اینجا چیکار میکنی🐔خب خونه ام این اطرافه... تو چی؟
دیدگاه ها (۰)

hi

hi

hi

hi

مافیای من.......

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط